مطالب این وبلاگ نظرات شخصی من است مگر صراحتا منبع آن ذکر شده باشد برای شناخت بیشتر از من به "درباره ی وبلاگ" مراجعه کنید
‏نمایش پست‌ها با برچسب جملات زیبا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جملات زیبا. نمایش همه پست‌ها

عشق آخر







کجاست اون دختری که وقتی موهاش رو با حرکت سرش می اندازه یک طرف

چون مردی را محو تماشای خودش ببینه لبخندی دلنشین رو لباش بشینه؟



دختری که براش اهمیتی نداشته باشه کسی از دیدن بدن ظریفش لذت ببره

دختری که روح بزرگش توی حجاب طاقت نیاره و

بخواد همه عالم ببینند که چقدر زیبا و دلرباست


دختری که مردها را هیز و هرزه نمی دونه و بهشون اعتماد داره

دختری که وقتی کسی رو دوست داشته

با تمام وجود هر چی داشته به پای عشقش ریخته

و هیچ چیز رو از معشوقش دریغ نداشته


دختری که راحت بشه دلشو رو بدست اورد

و تا بحال عاشق دهها نفر شده باشه

عاشق مردان چرب زبون و فریبکار 

که قدر عشق اون رو ندونسته باشن

و رهاش کرده باشند

نه من دختران حسابگر و عاقبت اندیش را دوست ندارم

غرور مضحک و احمقانه

متنی ادبی و کوتاه در مورد خصوصیات زنان


خیلی نادانی و حماقت میخواد که کسی بتونه به این راحتی عشقتون را ازتون بگیره
 چون نمی‌خواید اون غرور مضحک و احمقانه رو بریزین دور 


مطلب زیر نظر شخصی من است 
برای اعتبار سنجی آن به درباره وبلاگ مراجعه کنید
نقل مطلب در هر صورت مجاز نیست در صورت لزوم لینک بدهید 





نازنین موجودی است زن

فقط یک چیز در جواب اینهمه مهربانی و لطفی که داره میخواد


قدرشناسی


یعنی اینقدر سخته که به خانمها ابراز محبت کردن؟

وقتی با یک لبخند میشه اینهمه دلشون را بدست آورد؟

با یک جمله‌ی محبت آمیز دنیائی خوشحالشون کرد

حتی یک شاخه گل ناقابل که از باغچه‌ی دم در خونه میشه کند

یا یک جمله‌ی محبت آمیز که میشه از روی یک تیکه ی روزنامه پیدا کرد و حفظ کرد توی گوششون خوند

یا یک نامه با خط خرچنگ قورباقه که میشه روی پوست آدامس نوشت و توی کفششون گذاشت

خیلی نادانی و حماقت میخواد که کسی بتونه به این راحتی عشقتون را ازتون بگیره
 چون نمی‌خواید اون غرور مضحک و احمقانه رو بریزین دور و فقط یک کلام بهش بگین


دوســــتت دارم


.

تعریف زن کوتاه و کامل

خداوند موجودی را خلق کرد و نامش را مرد گذاشت.

از او پرسید! آیا راضی هستی؟

جواب داد : هرگز !
پرسید چی میخواهی؟

گفت:

  •  آیینه ی میخواهم که در آن بزرگی خود را تماشا کنم

  • مشعلی میخواهم که به آن رهنمای شوم

  • مجسمه ی میخواهم که به زیبایی اش چشمم را نوازش کنم

  • و بالشی میخواهم که هنگام ضرورت در پشت آن مخفی شوم.


آن بود که خداوند نیاز مرد را اجابت کرد و زن را آفرید

زن شایسته‌ی پرستش است


صحبت از موجودی است که خالق است و زاینده

.................. چه چیز را می‌توان از او سزاوارتر از آن پیدا کرد که لایق پرستیدن باشد؟


مطلب زیر نظر شخصی من است 
برای اعتبار سنجی آن به درباره وبلاگ مراجعه کنید
نقل مطلب در هر صورت مجاز نیست در صورت لزوم لینک بدهید 




 زن کیست ؟


صحبت از موجودی است که خالق است و زاینده



اولین صدائی که می‌شنویم صدای قلب اوست

گرمای وجود اوست که آرامبخش اضطراب بی حد ما از حضور در دنیای سرد و ترسناک پیش روی ماست
وجود ما از شیره‌ی جانش ساخته شده و بدن ما از شیر وجودش رشد می‌کند

هر گاه در قدم‌هایمان لغزش داشتیم و بر زمین خوردیم فریاد کشان و اشک ریزان نگاهمان به دست او بود که به یاری ما بیاید و ما را در آغوش کشد تا آرامش پیدا کنیم

او برای ما چه بود؟

به عنوان خواهر ما را حمایت کرد

 و اسباب تفریح ما بود در هیبت دخترک همسایه چون او را دست انداختیم و به لطافت زنانه‌اش خندیدیم

لذت بی حساب به کام ما ریخت آنگاه که دزدانه بوسه‌ی بر لبهایش زدیم
و مردانگی خود را در کامجوئی از او که بخیال خود با فریب دادنش بدست آمده بود اثبات کردیم

دنیای عشق و عاشقی را به ما آموخت آنگاه که دل از او ربودیم
و جهانی محبت و مهربانی را نثارمان کرد آنگاه که دل به او دادیم

با یک شاخه‌ی گل دنیائی از قدرشناسی در نگاهش به ما می‌داد
و در مقابل این همه فقط انتظار داشت به او یادآور شویم که

دوستش داریم

با همه‌ی توانمندیش با فروتنی همسری ما را پذیرفت
و برای ما چون خدمتگذاری خدمت کرد تا ما احساس سروری و پادشاهی کنیم
 و نطفه‌ی ما را در کالبد وجودش پروراند تا ما صاحب اولاد شویم

و در مقابل این همه ما با او چه کردیم؟

معجزه را باور داشته باش





مطلب زیر نظر شخصی من است 
برای اعتبار سنجی آن به درباره وبلاگ مراجعه کنید
نقل مطلب در هر صورت مجاز نیست در صورت لزوم لینک بدهید 



وقتی که فقط یک معجزه می‌تواند زندگی تو را تبدیل به یک جشن با شکوه کند

معجزه را باور داشته باش و منتظرش باش


من همواره ایمان داشتم و زندگی من سراسر معجزه بوده و هست

کسی که به معجزه ایمان نداره هرگز ایمان پیدا نخواهد کرد چرا که بدون ایمان معجزه‌ای نیست
 و او فقط به معجزه‌ای مومن خواهد شد

به او بگو چه معجزه‌ها که می‌آیند و رخ می‌دهند و تو نمی‌بینشان و می‌روند و تو هرگز نمی‌فهمی که کی آمد و کی رفت و همچنان بر عقیده‌ات پافشاری می‌کنی که معجزه حرف گزافه‌ای است سودای نابخردان و اینها که خوشبختند شانس و اقبالشان بلند بوده

خوب همان اقبال بلند را تو معجزه‌ای بدان برای ایشان

اگر از ته دل منتظرش بودی و نیامد بگو نیست چون باورش نداری از کجا معلوم آن درویشی که کنار گذر تعارفت زد به لقمه‌ی نانش و تو پوزخندی زدی و رفتی سفیری نبود حامل معجزه‌ات

و ار کجا می‌دانی همین بلائی که از آن نالان هستی مقدمه‌ی معجزه‌ای بزرگ نباشد؟